درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
گالری استسنائی کد های جاوا با بیش از 100 کد موزیک
پرشین بلاگ
فیلتر شکن
وبلاگ جدید برای فردا
نرم افزار
بیا تو عکس
نرم افزار
جدیدترین گوشیها
ترفند
بهترین و جدیدترین لینک های روز
اس ام اس
هر چی بخوای
پرسپولیس
عکس
لینک
وبلاگی زیبا ببین
(( آموزش مسائل زناشويی))
عکسهای دیدنی
همه چيز در آرزومند آرزوهايتان (
رییس جمهور
عشقولانه ي باغ گل عشق
بزرگترین و بروز ترین سایت موزیک
ديجي جوك
موزيك
جوک و سرگرمی
قالب وبلاگ
سايت تفريحی
بزرگترين باشگاه خنده فارسی
دانلود - سرگرمی - دوستیابی - چت - آموزش - موزیک و...
اتومبيل ايران
اس ام اس
دانلود و آموزش جديدترين فيلترشكن ها
دختر خانوما و آقا پسرا
اخبار وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
عکسهای ........
عکسهای ........
عکسهای ........
عکسهای ........
عکسهای ....
عکسهای ....
عکسهای ....
عکسهای ....
عکسهای ....
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
اینم سرنوهشته مهنه قپل ازتهولهدم
خداوند پاسخ داد: از میان فرشتگان بیشمارم، یکی را برای تو درنظرگرفته ام . او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود.
کودک همچنان مردد بود و ادامه داد: اما اینجا در بهشت، من جز خندیدن و آواز وشادی کاری ندارم.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آوازخواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد، تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند، در حالی که زبان آنها را نمی دانم. خداوند اورا نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژه هایی که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم، چه کنم؟
و خدا برای این سؤال هم پاسخی داشت: فرشته ات دست های تو را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسانهای بد هم زندگی می کنند؛چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
خدا گفت: فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه، به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم، غمگین خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد،اگر چه ؛ من همیشه در کنار تو هستم.
در آن هنگام بهشت آرام بود؛ اما صداهایی از زمین به گوش می رسید؛ کودک می دانست که بزودی باید سفر خود را آغاز کند؛ پس سؤال آخر را به آرامی از خداوند پرسید:
خدایا! اگرباید هم اکنون به دنیا بروم، لااقل نام فرشته ام را به من بگو...
![]()
![]()
![]()
![]()
مادر![]()
![]()
![]()
![]()
صدا کنی...
نوشته شده توسط مهدی علیزاده در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 17:28 موضوع | لینک ثابت
نوشته های پیشین